ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

157

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

ضامن اجراى آن شدند . « 1 » عثمان در نخستين سخنرانى خود پس از بازگشت آنان ، تحت فشار مروان اعلام كرد كه مصريان به سرزمين خود بازگشتند ، چرا كه دريافتند تهمتهايى كه بر پيشوايشان وارد شده بود نادرست بوده است . چون اين سخنان خشم حاضران در مسجد را برانگيخت ، على عليه السّلام به خليفه اصرار كرد كه لازم است در برابر همگان به اشتباهات گذشته خود اعتراف و تأسف خود را از اين بابت اعلام كند . عثمان در خطابه‌اى به اين موضوع پرداخت و از سران مردم خواست كه او را دربارهء رفتار آينده‌اش نصيحت كنند . اين سخنان با استقبال خوب مردم روبرو شد ، امّا مروان بلافاصله توانست عثمان را قانع كند كه ابراز فروتنى او اشتباهى سياسى بوده است . لذا عثمان به او اجازه داد به مردانى كه براى ارائه توصيه‌هاى خود مقابل قصر گرد آمده بودند ناسزا بگويد و آنان را تهديد كند . على عليه السّلام با خشم به عثمان هشدار داد كه مروان بر آن است كه او را تباه كند و وى - على عليه السّلام - از آن پس با او ملاقات نخواهد كرد . اين بار عثمان شخصا به ديدار او رفت امّا نتوانست خشم او را فرو نشاند . عثمان على عليه السّلام را ترك كرد و او را متهم نمود كه روابط خويشاوندى خود را با او بريده و وى را تنها گذاشته و مردم را نسبت به او جسور كرده است . « 2 » اندك زمانى بعد ، در هنگام ايراد خطبه جمعه توسط عثمان ، نارضايى مردم به شكل پرتاب بارانى از ريگ به سوى او تجلى كرد . عثمان از منبر پايين افتاد و او را بيهوش به خانه بردند . على عليه السّلام در آن روز پيش وى رفت . بنى اميّه اطراف او بودند ، على عليه السّلام گفت : « اى امير مؤمنان تو را چه مىشود ؟ » بنى اميّه به يك زبان به او گفتند : « اى على ، ما را به هلاكت دادى و با امير مؤمنان چنين كردى ، به خدا اگر به آنچه مىخواهى برسى دنيا بر تو تلخ خواهد شد » . و على عليه السّلام خشمگين برخاست . « 3 »

--> ( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2969 - 2971 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 62 . ( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2971 - 2979 . ( 3 ) همان ، ص 2979 . بنا به روايت ابو حذيفه قرشى ، خويشاوندان اموى عثمان عباس بن زبرقان بن زيد ، برادر زن حارث بن حكم ، را در پى على عليه السّلام فرستادند تا نظر او را دربارهء پسر عمه‌اش [ عثمان ] جويا شود . على عليه السّلام خشمگينانه پاسخ داد : « او هر چه خواسته انجام داده و هر گناهى را مرتكب مىشود و اينك من مؤاخذه و متهم مىشوم ! به خدا سوگند اگر به خاطر جايگاه من نبود ، چشمان عثمان را از حدقه درآورده بودند » ( مفيد ، جمل ، ص 143 - 144 ، بايد به جاى لاجتزّ ، لاجترّ خواند . [ به نظر مىرسد كه درست‌تر آن است كه به جاى لاجتزّ ، لاجتزّ ( به صيغه مجهول ) بخوانيم . م . ] )